دوشنبه 26 بهمن 1388
پنجشنبه 24 دی 1388
یک مغازه شوهر فروشی در نیویورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند. در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی مطالب ذیل نوشته شده:
____________________________________
شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی بیشتر از طبقه پائینی است. شما میتوانید فقط یک محصول از یکی از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی بروید شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید.
____________________________________
خانمی را که تازه وارد فرشگاه شده در نظر گرفته و با او همراه میشویم. او به طبقه اول میرود که در تابلو ورودی آنجا نوشته:این مردان دارای شغل ثابت هستند. مردان بنظرش جالب میایند ولی تصمیم میگیرد طبقه بالا را هم ببیند اینجا نوشته این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچهها را دوست دارند. با خودش میگه خیلی خوبه ولی من بیشتر میخوام و به طبقه سوم میره اینجا نوشته شده این مردان شغل ثابت دارند و بچهها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند نگاهی به مردان میندازه میگه وای خدای من ولی احساس میکنه که باید بره طبقه بالاتر که آنجا نوشته: این مردان شغل ثابت دارند، بسیار خوش تیپ و قیافه هستند، عاشق بچهها هستند و به کار های خانه علاقمندند. خانم اینجا رو هم میبینه و میگه واااای خدای من کمک کن دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم و ناخود آگاه میره طبقه پنجم که اینجا نوشته: این مردان شغل ثابت دارند عاشق بچهها هستند، فوق العاده خوش بر و رو هستند، شدیدا به کارهای خانه علاقمندند و مردانی رمانتیک میباشند. دیگه آنچنان وسوسه شده که نمیتونه صرف نظر کنه و باز ناخود آگاه میره طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی دیجیتال نوشته شما بازدید کننده شماره ۳۱۴۵۶۰۱۲ از این طبقه هستید. اینجا هیچ مردی وجود ندارد. این طبقه فقط برای این است که ثابت کنیم که زنها را بهیچ وجه نمیتوان راضی نمود از بازدیدتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم.
اطلاعیه: صاحب فروشگاه شوهر مورد انتقاد قرار گرفته بود که چرا تبعیض جنسی قائل شده؟
او برای رفع این اتهام فروشگاه دیگری برای انتخاب زن در همان نزدیکی گشود: زنهای طبقه اول به مسائل جنسی علاقمندند، زنهای طبقه دوّم به مسائل جنسی خیلی علاقمندند و ثروتمندند، طبقات سوّم،چهارم، پنجم و ششم تا بحال بازدید کننده نداشته...
سه شنبه 15 دی 1388
«جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» از منظر امام خمینی ره چنین توصیف شده است: “مگر همانها (جامعه مدرسین) نبودند که در کوران مبارزه حکم به غیرقانونی بودن سلطنت دادند؟ مگر همانها نبودند که وقتی یک روحانی به ظاهر در منصب مرجعیت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت او را به مردم معرفی کردند؟ اگر خدای ناکرده اینها شکسته شوند، چه نیرویی جای آنها را خواهد گرفت؟ و آیا ایادی استکبار، روحانینماهایی را که تا حد مرجعیت تقویت نموده است، فرد دیگری را بر حوزهها حاکم نمیکنند؟” (صحیفه نور جلد ۲۱ صفحه ۲۸۷)
دوشنبه 7 دی 1388
صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است...
هنوز عاشوراست و عده ای همچنان مشغول آتش زدن خیمه ها...
امویان وقتی حسین را کشتند و سبزها وقتی عاشقان حسین مشغول عزاداری حسین بودند...

جمعه 3 مهر 1388
شاید دوباره اینجا بنویسم ... شاید!
راستش مدتها بود که اینجا داشت خاک می خورد ولی گاهی که آمار وبلاگ رو می دیدم متوجه می شدم که هنوز کسانی سر می زنند. برام جالب بود . این نکته حداقل نشان دهنده این است که رسانه وبلاگ همواره طرفداران خاص خودش رو داره و می شه از اون به عنوان یه پل ارتباطی با خیلی ها بهره برد.
امیدوارم فرصت و توفیق کافی برای به روز رسانی این وبلاگ رو پیدا کنم
امشب حال و هوای عجیبی دارم.آسمون دلم بارونیه و قطرات اشک مثل بارون بهاری نرم و بی صدا می بارن.درست مثل این که یک دفعه یاد کسی می افتی که خیلی دوستش داری و دلت براش خیلی تنگ میشه.نمی دونم چرا. اما این رو می دونم که دل آقای مهربونم هم امشب به یاد پدر عزیزشون گرفته و ناراحت اند.پس این دلتنگی و غم دلم رو به فال نیک می گیرم چون همین قدر شباهت به اون مولای مهربون هم برام غنیمته. خدایا ما را روز به روز به مولایمان نزدیک تر فرما ( آمین)
مولای مهربانم
چشمانم به زنجیر حسرت در خم طره هندوی تو اسیر گشته است و جگرم از ناوک مژگان سیاه تو خون.
سودای گیسوانت خمارم ساخته و چشمانم مستانه در پی تو تا آن سوی آسمان را به خستگی می نوردد.
ای خورشید ملکوتی بر قلب تاریکم بتاب تا از پرتو محبت تو رمق گیرد.
بتاب و شبهای عزلت و تنهایی یادت را که چون درددی جانکاه بر وجودم سایه افکنده است روشن ساز.
بیا و بار دیگر رخ بنمای تا با حضور سبز تو جانهای تشنه سیراب شوندو از عطر دلاویز تو سرمست گردند.
آری؛
شنبه 27 فروردین 1384
آدینه كه می شود قاصدكهای دلم را روانه آستان دوست می كنم تا پیام آور حضور صدفی باشد كه یازده مرواید سبز را با خود به همراه دارد. وقتی كسی نیست كه درد آشنایم باشد فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار تسلی بخش خاطرم باشد. هنوز ستاره ای بی نورم كه در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می كنم. كویری در انتظار آبم و حتی دریای اشكهایم كویرتف زده وجودم را سیراب نمی كند. از ستارگان آسمان سراغ می گیرم و چون پرنده ای عاشق گمگشته ام را درمیان فرشتگان آسمان می جویم. آدینه ای دیگر هم گذشت و او نیامد... اما می دانم که درآدینه ای زیبا که به یقین دور نیست او خواهد آمد. آری او می آید و قلبهای كوچك و امیدوارمان را به هم پیوند میدهد و آن روز، روز شادی چشمهای منتظری است كه عاشقانه می گریند و به سویش بال و پر می گشایند.
<:P:>
پنجشنبه 25 فروردین 1384

شنبه 3 بهمن 1383
راستش را به ما نگفتند.
گفتند تو که بیایی خون به پا می کنی
جوی خون را به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی
و ما را از ظهور تو ترساندند درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند
ما از همان کودکی تو را دوست داشتیم
با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.
<:P:>شنبه 3 بهمن 1383
همانطور كه می دانید اتاق های !Yahoo دارای قوانین خاصی هستند . مثلا حداكثر نفرات داخل اتاق 40 نفر می باشد و اگر آن اتاق دارای ظرفیت كامل باشد یعنی 40 نفر در آن آنلاین باشند , دیگر نمی توان وارد اتاق شد . اما گاهی می توان این قوانین را زیر پا گذاشت . حتما تا به حال شده كه جلوی نام یك اتاق در لیست اتاق های Yahoo ببینید : (40) . ولی خیلی تمایل داشته باشید وارد آن اتاق شوید . روش زیر را برای اینگونه اتاق ها امتحان كنید : اگر بخواهید وارد چت رومی كه پر است (یعنی 40 نفر در آن آنلاین هستند) شوید مراحل زیر را دنبال كنید: ابتدا یك چت روم بسازید كه هیچ كس داخل آن نیست . حال كد روبرو را در قسمت پیغام تایپ كنید و كلید Enter را بزنید. /join X (كه بجای X باید نام چت رومی كه پر هست و قصد ورود به آن را دارید را تایپ كنید.) ممكن است با پیغامی كه می گوید این چت روم پر است مواجه شوید.یك مدت صبر كنید و دوباره كد بالا را وارد كنید.این بار وارد چت روم پر خواهید شد!!
سه شنبه 8 دی 1383
یافته های علمی حاکی از آنست که داشتن آگاهی از شغل مورد نظر از جمله شرایط لازم برای پیشرفت کاری است. آمادگی خوب لازمه پیشرفت شغلی موفقیت آمیز است. باید دقیقاً مشخص کنید که از نظر شغلی به کجا می خواهید برسید، چه تواناییها و ویژگیهایی برای رسیدن به آن نیاز دارید و برای دستیابی به آن چه کاری باید انجام دهید. توصیه اول: اهداف خود را کاملاً مشخص کنید. گام نخست، مشخص کردن هدف است. پیشرفت در شغل واقعاً چه مفهومی برای شما دارد؟ آیا می خواهید به سقف مشخصی از پول دست پیدا کنید؟ یا اینکه دستیابی به موقعیت و مقام مشخص برای شما مهمتر است؟ هنگامی که تصور دقیقی از پیشرفت شغلی به دست آورید، می توانید به طور هدفمند برای رسیدن به آن تلاش کنید. بسیاری از افراد، برای مشخص کردن آگاهانه و منظم اهداف شغلی شان زمان صرف نمی کنند، در حالی که مهمترین عامل برای رسیدن به پیشرفت شغلی است. روی یک تکه کاغذ بنویسید به چه می خواهید برسید و برای چه. فرض کنید که به هدفتان رسیده اید حال چه اتفاقی می افتد؟ توصیه دوم: